:(
شكر خدا كه لازم نيست بيشتر از يك ماه در دادگاه اطفال حاضر باشم ! عذاب ميكشم . حسابي روحيه م خراب
ميشه .
ديروز اولين باري بود كه بدون هيچ تصور قبلي از همچين دادگاهي رفتم و در جلساتش حاضر شدم . فكر ميكردم
احتمالا بايد بزهكاران كوچك تازه كار وارد بشند و دادگاه ضمن تذكر و احيانا اقدامي جهت تاديبشون راي بده و
راهي كانونشون كنه . اما قضيه از اين حرفها گذشته . حالا ديگه بزهكاران كوچك هم بزرگ شدن . شبيه آدم
بزرگها .
ديروز كنار پنجره ي كثيف شعبه كه به سمت يك زمين زشت باز ميشد نشستم و فقط گوش دادم .
اول دو تا پسر بچه اومدند . سي دي غيرمجاز فروخته بودند . قاضي كه شايد عادي شده بود براش تكرار اين
طور وقايع ، با شوخ طبعي ش شروع كرد به پرسيدن . يكي از پسرها چاق بود با يه كيسه اي حاوي دو تا
ساندويچ ! اون يكي لاغر بود و انگار هيچ چيز اين دنيا براش اهميت نداشت . مدام از پنجره بيرون رو تماشا
ميكرد .
شناسنامه نداشتن همراهشون . پدر و مادرشون هم كاملا غيرقابل دسترس بودن !
قاضي رو به من كرد و پرسيد كه فكر ميكنم چند ساله باشن ؟ اگر بالاي 15 سال بودن
جرمشون سنگين تر ميشد . پسر بچه دومي بنا به دستور قاضي نگاهم كرد . گفتم 14 !
قاضي گفت كه در آينده حتما سرم كلاه ميره !
پسرها رفتند . اولي با گريه و دومي بي تفاوت .
بعد دختري رو آوردند كه فراري بود . اعتیاد داشت به شیشه . پدرش 6 تا زن داشت و البته معتاد هم بود . مادر نداشت .
ميگفت پدرم مدام تهمت ميزد . از خونه بيرونم ميكرد . نتونستم اونجا بمونم و فرار كردم .
بعدش هم كه معلوم بود
خانمي كه به گفته ي خودش چندين سال خارج از كشور اقامت داشت و يكي از مراجعين بود اظهار نظر كرد كه :
بهتر نبود به جاي فراري شدن ميرفتي هنري ياد ميگرفتي ؟ ! يا اينكه تحصيلت رو ادامه ميدادي ؟ آتيش گرفتم !
باهاش جرو بحثم شد كه آخه توي اين شرايط ؟ دلش خيلي خوش بود .
بعدا قاضي گفت كه اگر به پاك تهمت ناپاك بودن بزني كم كم ناپاك ميشه .
سومين نفر هم باز يك دختر فراري بود كه جريانش گفتن نداره .
برگشتم .
اما تمام روز با خودم فكر ميكردم بايد به شرايط هم فكر كنيم . شايد اگر اين دخترها شرايط زندگيشون اين نبود
حالا آدم ديگه اي بودن .
بزرگ بخشنده ،
به خاطر خانه ، خانواده ، و لطفي كه باعث شده راه كج نرم ممنونم.
* * *
باران توي راه است ؟
كاش باشد ...
* * *
اين باد كه بي قرار ... يعني باران ؟
اين بغض ادامه دار ... يعني باران ؟
اي ابرك دل نــازك خوش بـــاور من !
كي حـرف دل بهـــــار يعنــي بــاران ؟
" م ر ي م "
+
نوشته شده در سه شنبه
1387/03/14 ساعت 5:7 بعد از ظهر توسط مریم موحدان
|